سيد على اكبر برقعى قمى
70
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
ارى ملوكا كالبهام غفلة * فى مثل طيش النعم الحوافل اولى من الرود اذا جربتهم * برعى ذى الرياض و الخمائل ان انا اعطيتهم مقادتى * فلم اذا طلق غربى صاقلى و مقول كالسيف يحتمى به * اثومن اباء على المقاول مالك ترضى ان تكون شاعرا * بعدا لها فى عدد الفضايل كفاك ما اورق من اغصانه * و طال من اعلامه الاطاول فكم تكون ناظما و قائلا * و انت غب القول غير قائل ءأرهب القول حذار ميتة * لابد القاها به غير قائل ان كان لابد من الموت فمت * تحت ظلال الاسل الذوابل آرى شريف رضى در برابر طعن حسودان نه تنها حماسهخوان است بلكه شاعر سلحشور شاعر رزمآور شاعر دلير شاعر فضيلت دوست است و حربه جنگ با ناكسان و دونان را از هر طبقه باشند آماده كرده و مرگ را در راه چنان مقصود بزرگ زير برقهاى شمشير استقبال مىكند و هرگاه آرزوهاى ديرين ويرا نيز در نظر بگيريم بايد گفت در رشته كشيدن جواهر مفاخر خود چندان تند نرفته بلكه با يك موضوع اساسى كه لازم پيمودن چنان راه مقصودى بوده دوشادوش ميرفته است . غزل و نسيب شريف رضى با همه توانائى و مهارتى كه در فنون قريض داشته و الفاظ را چنانچه ميخواسته در رشته نظم ميكشيده است بدون اينكه دچار كمترين تكلف باشد كمتر غزل گفته و كمتر به نسيب پرداخته است در صورتى كه مىبينيم در غزلسرائى هرگاه مقدم بر غزلسرايان نباشد بارى همسنگ ايشان است چنان كه نمونهء از غزلهايش را بياوريم پس بايد فهميد سبب اين كار چه بوده است آيا آتش شوق در قلبش فروزان نبوده و شراره نمىجهانيده است و ميدانيم شوق و عشق است كه روح شاعر را آماده غزلسرائى مىكند و هر آنچه محبوب